X
تبلیغات
علی ضیا تک سیدکاشان
به توکل نام اعظمت

بسم الله الرحمن الرحیم 

باعرض سلام خدمت دوستان عزیز خیلی خوشحالم که به وب من اومدین وامیدوارم لحظاتی شاد رو درباره ی داداش گلمون آفای ضیااینجاسپری کنید لطفا نظرفراموش نشه وتمام نظرات رو میخونم وحتما پاسخ میدم ودراسرع وقت به نمایش در میان. 


برچسب‌ها: آغازین

تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1392 | 15:7 | نویسنده : تارا |
سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه

شرمنده چندوقته نمیتونم جواب مهربونیاتون روبدم

ولی باابن وجودشماهابازهم لطف دارید وتشریف مییارید

سعی میکنم دراولین فرصت جواب همه ی کامنتهاتون روبدم



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 21:3 | نویسنده : تارا |
ای کاش روزگارهم دنده عقب داشت

خیلی جمله ی ساده وتکراریه ولی واقعا ای کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش

چقدبعضی وقتهاواسه پشیمونی دیرمیشه خداااااااااااااااااااایا



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 21:1 | نویسنده : تارا |
خدارادوست دارم چون...
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا یا دوستت دارم. ...



تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392 | 0:2 | نویسنده : تارا |
 

 

آقاجونم میخوام خیلی صمیمی وراحت باهات حرف بزنم

بدجورهوس دیدنتو کردم

این جمعه هم داره میگذره

پس توکجایی؟

میدونی چقدرمنتظرت بودم؟

خودت انتظارکشیدی؟

میدونی عاشقی یعنی چی؟

آقاعاشقم کردی کجاجاموندی؟

چرا؟؟

فقط یه لحظه

اخه اقا اگه من ببینمت مگه ازبزرگیت کم میشه؟

میدونم من بدم ولی شاید...

شاید من تاجمعه دیگه نباشم که دوباره انتظار بکشم

آقاجون به حق اونایی که دوسشون داری قسمت میدم

این انتظار روتمومش کن

بخدادیگه نمیکشم دلتنگی سخته بخدا

بخداسخته

 



تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 23:35 | نویسنده : تارا |
 انا لله و انا الیه راجعون

 

 

« هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید» 

 

خبردرگذشت فروغ عزیزم چنان سنگین وجانسوز است که به دشواری به باورمینشیند.ولی دربرابرتقدیرحضرت پروردگارچاره ای جزتسلیم ورضانیست.خداوندقرین رحنمش کند

 برای شادی روحش فاتحه ای بفرستید



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 14:36 | نویسنده : تارا |

سلام دوستان

 امروزحالم اصلاخوب نیست

درواقع اومدم ازتون التماس دعابکنم.حقیقتش یکی ازعزیزهای بنده سرطان داشتن ومتاسفانه بدخیم هم بوده ومثه اینکه درحال حاضردراحتضار هستن ومنتظرمرگ هستن بیماری وعفونت به تمام بدنشون سرایت کرده وممنوع الملاقات شدن وهیچ امیدی هم بهشون نیست ایشون یه بچه ی یک ساله هم دارن

برای من خیلی خیلی عزیزن

نمیدونم دکتراگفتن چندروزیاچندساعته دیگه وقت داره که تواین دنیاباشه ولی چیززیادی نیست

 

ولی من همیشه به معجزه اعتقاددارم ویقین دارم اگه خدابخوادحرف دکتراهیچی نیست

 

        توروخداازهمتون براش التماس دعادارم حداقل برای بچه ی یک سالش

 

               التماس دعابرای همه مریضاعلی الخصوص ایشون

                                            

                                       الهم صل علی محمدوآل محمد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوباره

متاسفانه این بیماربسیارعزیزم چندشب پیش فوت کردن واین چندروزدرگیرمراسم بودم ونتونستم بیام وب

ازتون التماس دعادارم که خداوندصبری به بازماندگانه اون عزیزعنایت بکنه




تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392 | 14:24 | نویسنده : تارا |

ديشب با بچه هاي سون....

منبع: اينستاگرام علي ضيا


 



تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن 1392 | 22:54 | نویسنده : تارا |



تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 19:39 | نویسنده : تارا |

هاي عاشق نشو دل تنگ چيز خوبي نيست
...

+++++

همه ي حرفم همينه كه پشت موبايلم نقش زدي برام

منبع من وب پسری ازکاشانه هست امامنبع فرنازجوناینستاگرام علی ضیاس


تاريخ : شنبه پنجم بهمن 1392 | 14:29 | نویسنده : تارا |
میخواستم طولانی بنویسم

                      اما

          جزاینکه بگویم خدایا کمکم کن حرفی دیگر برای گفتن ندارم

                                                    

                                          خدایا کمکم کن

 



تاريخ : شنبه پنجم بهمن 1392 | 14:25 | نویسنده : تارا |

وقتي آدم حالش خوب نيست خل ميشود!!! گدايی من و افشين در ميدان محسني(علی ضیا)



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 12:36 | نویسنده : تارا |



تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 19:20 | نویسنده : تارا |

خورشیدعشق را ره شام وزوال نیست

برهردلی که تافت درآن ضلال نیست

درآسمان دلبری وآستان عشق

نورجمال دلبرما رامثال نیست

عیدت همتون مبارک وامیدوارم همتون به آرزوهای خوشگلتون برسین ومنم التماس دعا دارم



تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی 1392 | 20:9 | نویسنده : تارا |



تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی 1392 | 20:8 | نویسنده : تارا |
فضاراآنقدرعاشقانه کردم ومنتظرماندم

تااوازراه برسد

چراغ هاراخاموش کردم ومنتظرماندم

 تااوازراه برسد

درتاریکی به اهنگهای غم انگیزش گوش دادم

تااوازراه برسد

شمع هاراروشن وبه آب شدن آنها نگاه میکردم

دلم برای شمع میتپید تحمل ذره ذره سوختن او رانداشتم

انگاربااومانوس شده بودم

آنراخاموش کردم وبازهم منتظزماندم

عطروبویش درفضای اتاقم مرامست ترمیکرد

وبی صبرانه منتظراوانگشتانم رامیشمردم

صدای زنگ درراشنیدم سمت آن رفتم باخوشحالی درراباز کردم

اما...

اونبود...

-پس چرانیامد؟

-اوتورادیگردوست ندارد

چشمانم رابستم

شمع درذهنم روشن شدوشروع کرد به ذره ذره آب شدم

خودم رادیدم

حال میفهمم چراباشمع مانوس شده بودم

من همان شمع بودم

ولی دیگرنمیتوانستم قامتم راراست کنم

من درعشق اوسوختم ولی اوهیچوقت نفهمید...

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 13:38 | نویسنده : تارا |
گاهی اوقات همه ی تلاشم ازنوشتن این است که تو آن رابخوانی

وهمین برای من بس است وبس

گاهی آنقدرعاشقانه برایت مینویستم که باخودمیگویم توطاقت خواندن آنرانداری

اما...

گاهی چه سخت است تامیتوانی بنویسی وبه توبگویند که حتی خوانده هم نشدی

 

وآن لحظه است که تمام وجودم درتکاپوی عشق تومیجوشد

 

اماچه فایده...

 

گاهی چه سخت است که بفهمی پشیمانی دگرسودی ندارد...

 

تورامیخوانم



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 13:23 | نویسنده : تارا |


 


 

مرسی ازمسیحاجون



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 13:16 | نویسنده : تارا |
فقط یه چیزدرباره قالب وبلاگ بگم

اگه یادتون باشه این قالب قبلیم بودولی یکی ازدوستان چون خوششون ازرنگش نمییومدعوضش کرده بودم.ولی خودم خیلی اینودوست دارم.وفک کنم این دوست هم منودیگه دوست نداره ورنگ قالب براش مهم نباشه بخاطرهمین فعلاتغییرش دادم.اگردوباره براشون مهم شدحتماتغییرمیدم.



تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 15:54 | نویسنده : تارا |
سلام بچه ها.

اگه یه نفرچهارماه بعدازتولدتون بهتون تبریک بگه شمالچی بهش میگین؟؟؟؟؟؟؟؟این یه مقدمه بود

حقیقتش اینه من میخوام بعدازچهارماه واسه ی یکی ازدوستای عزیزم تولدبگیرم چون اونموقع که تولدش بودنت نداشتم ولی بهش تبریک گفتم.

رهاااااااجون دوسته عزیزم ۲۱شهریورماه تولدش بود.

عزیزم چهارماهگیتو بهت تبریک میگم.

حالابه نظرتون رهاجون که من بعداز۴ ماه واسش تولدگرفتم چی میگه؟؟؟؟

                           دیگه دیرشده واسه کیک وشمع

                                        چهارماهگیت مبارک عزیزم

                                        

                      



تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 12:25 | نویسنده : تارا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.